![]() |
![]() |
| متن ها | ترجمه ی متن ها | تئاتر | نقاشی | عکس | متن های ديگران | پيوند ها | خانه | کوچه |
| کـــــار نــــــا وال |
|
گل
های
ونگوگ باران بر
چترهای
بهاری دانه بر
گهگاهِ زمين مغروق در
آوازهای جهان آغشته
به گردنه ها
بودم در
بشقابی
سرد استخوان
های
پدرم گم شد. از
Rijsbergen
به Elst از
Elst
به Almelo از
Almelo
به Elst از
Elst
به Zevenaar در
Terapel
الفبای
لاتين تاريكم می
كند، زمان با
عضلات ريخته
اش بر
حاشيه ی
كانال ها قهوه
می نوشد و
تو لبخند
می زنی و انجيري می
افتد از
پستانت. ناصر نجفی |
| بازگشت |